در عین تنگ نظری این وبلاگ فیلتر شد
با عرض تشکر از تمامی دوستانی که به این وبلاگ مراجعه کرده اند به
اطلاع می رساند این وبلاگ به
آدرس:
انتقال یافت.
۱۶ آذر
هم سبز خواهیم بود
دانشجوی وطن پرست روزت
مبارک
سربازهای سبز!
ما باز هم حماسه ساز لحظه های جاودانه ایم
تا در خزان عشق - بهاری به پا کنیم
با درود به مردم سبز اندیش ایران به ویژه دانشجویان و جوانان عزیز که تا به امروز نشان داده اند بدرستی خوهان آزادی و دموکراسی هستند و تا رسیدن به آن عقب نخواهند نشست. در روزهای پس از انتخابات شاهد آن بودیم که مردم به هر نحوی و به هر سبکی از تمامی مناسبتهایی که تا دیروز از آن حکومت بود استفاده کرده و صدای ملت آزادی خواه ایران را به گوش دیکتاتوران و جهانیان رسانیده اند. در همین راستا ما نیز برای همراهی برادران و خواهران خود در دانشگاههای دیگر و برپا داشتن یاد شهیدان دانشجوی حواد اخیر بویژه ناصر امیرنژاد و همچنین شهدایی که ۵۶ سال پیش چنین روزی را رقم زدند تجمعی مسالمت آمیز برگزار می کنیم.
رساترین اعتراض ما اجرای قانون و برقراری آزادی است
وعده ما:۱۶ آذر ساعت۱۲- درب جنوبی ساختمان علوم انسانی
جمعی از دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات
* این دعوتنامه به طور گسترده در دانشگاه پخش شده است.
* دعوتنامه سایر دانشگاه ها را هم در این بخش قرار خواهیم داد.

"سالهاست که 16 آذر روز اعتراض جنبش دانشجویی به وضع موجود بوده است. هر ساله در این روز در بیشتر دانشگاههای شناخته شده، مراسم اعتراضی برگزار میشده که در اکثر موارد پس از آن فعالان دانشجویی را دستگیر کرده و بعضا آنها را ماهها در زندان تحت فشار و آزار فیزیکی و روانی قرار میدادند. امسال 16 آذر بسیار متفاوت از سالهای قبل است. امسال این روز تنها متعلق به جنبش دانشجویی نیست، بلکه بزنگاهی دیگر در سلسله مبارزات جنبش اعتراضی-مدنی در ایران امروز است که بدنبال حوادث پس از انتخابات شکل گرفت. امسال 16 آذر سبز موعدی دیگر برای نمایش اعتراض مسالمتآمیز مردمی است که به وضع موجود معترضند و بدنبال تغییر هستند. همچنین امسال برخلاف سالهای قبل، بسیاری از فعالان دانشجویی را پیش از 16 آذر بازداشت کردهاند و این درحالیاست که در پی حوادث پس از انتخابات بسیاری از فعالان سرشناس سیاسی، مدنی و دانشگاهی نیز ماههاست که در زندان هستند. در چنین شرایطی جنبش اعتراضی- مدنی سبز مردم ایران با پیشاهنگی دانشجویان و جوانان ایرانی خود را برای برگزاری این روز آماده میکند. به منظور ارائه راهکارهای عملی و تاکتیکی جهت فراخوان همگانی برای برگزاری فراگیرتر این روز در ادامه چند نکته و پیشنهاد ارائه میشود."
1- تظاهرات معترضان در روز قدس و روز 13 آبان در کنار تظاهرات رسمی حکومتی شکل گرفته بود. در روز قدس از حاشیه امنیتی تظاهرات سراسری در آن روز استفاده شده بود و معترضان با استفاده از روش بدفرمانی مدنی، شعارها و مطالبات خود را مطرح کرده بودند. در روز 13 آبان بدلیل محدودتر بودن گستره تظاهرات، این حاشیه امنیتی کمتر بوده و به همین دلیل در این روز تظاهرات اعتراضی- مدنی جنبش سبز با سرکوب خشن ماموران حکومتی مواجه شد. اما تظاهرات روز 13 آبان هم با استفاده از فرصت برگزاری تظاهرات رسمی توسط حکومت شکل گرفت و باز هم نوعی از بدفرمانی مدنی بود.
در هر دوی این تظاهرات آقایان موسوی و کروبی بعنوان راهبران معترضان اعلام حضور کرده بودند و در تظاهرات شرکت کردند. (و یا از حضورشان جلوگیری شد). اما حضور خیابانی معترضان در روز 16 آذر دیگر حاشیه امن یک مناسبت حکومتی را ندارد زیرا که این روز همواره متعلق به جامعه دانشگاهی بوده و یک مناسبت مدنی در تاریخ ایران است. از اینرو اگر چه طبق اصل 27 قانون اساسی برگزاری تظاهرات مسالمت آمیز آزاد است اما به هر صورت با وجود بیقانونی اساسی حاکم بر کشور، احتمال برخورد خشونت آمیز با تظاهرات معترضان در خیابان وجود دارد.
2- هر ساله در روز 16 آذر در بعضی از دانشگاههای کشور مراسم اعتراض و تجمع و تظاهرات دانشجویی برگزار میشود و با توجه به آنکه طبق قانون ورود نیروهای نظامی به داخل دانشگاه ممنوع است، امکان سرکوب و برخورد با دانشجویان در داخل دانشگاه کمتر است. اگر چه در بسیاری موارد نیروهای شبه نظامی مانند بسیج دانشجویی با دانشجویان معترض درگیر میشوند، اما سطح برخورد قابل مقایسه با سطح سرکوب خیابانی نیست. با توجه به این موضوع امسال باید دانشجویان بعنوان بخش بزرگ، فعال و تعیین کننده جنبش سبز در تمامی دانشگاهها فعالانه مراسم 16 آذر را برگزار کنند. پیشنهاد میشود که در این روز تمامی کلاسهای درس تعطیل شده و در محیط دانشگاهها تجمع و تظاهرات سراسری برگزار شود.
3- اما سوال این است که طرفداران جنبش سبز و مردم معترض چگونه میتوانند در این روز اعتراض خود را نشان دهند به شکلی که امکان بیشترین مشارکت اعتراضی وجود داشته باشد و در عین حال معترضان دچار کمترین آسیب شوند؟ بنظر میرسد که در روزهای باقی مانده باید بیشترین تبلیغ بر روی یک یا چند عمل قابل انجام همگانی متمرکز شود که چند خصوصیت زیر را دارا باشند: نخست آنکه این حرکت اعتراضی توسط مردم به نحوی انجام شود که ملموس و قابل مشاهده باشد. یعنی مشخص شود که در این روز یک اتفاق غیرعادی در حال جریان است.
دوم آنکه این شیوه اعتراض باید قابل ثبت و ضبط باشد یعنی که در تصاویری که با دوربینها تهیه میشود این وضعیت غیرعادی مشخص باشد. سوم آنکه امکان سرکوب و یا ممانعت از این حرکت اعتراضی توسط ماموران کم یا سخت باشد و در ضمن هزینه بالایی برای معترضان نداشته باشد تا که بیشترین مشارکت را جذب کند. و چهارم آنکه این حرکت اعتراضی باید تا حد امکان قابل انجام در ساعاتی که دانشجویان هم در دانشگاه مشغول به اعتراض هستند انجام پذیرد تا یک همزمانی معنا داری داشته باشد.
4- یکی از روشهایی که خصوصیات ذکر شده را تا حد زیادی داراست، پیاده پیمودن سفرهای درون شهری در ساعاتی مشخص است. فرض کنید که همگی همراهان و طرفداران جنبش سبز قرار بگذارند که بمنظور نشان دادن اعتراض خود و همراهی با جنبش دانشجویی در روز 16 آذر، مسیرها و خیابانهایی را که در آن دانشگاه وجود دارد را از صبح تا عصر بدون استفاده از وسائل نقلیه خواهند پیمود. روز 16 آذر که اتفاقا روز وسط هفته است بسیاری از مردم برای انجام کارهایشان در این محدوده ها جابجا میشوند و بسیاری دیگر از افرادی هم که علاقه دارند که در این حرکت اعتراضی شرکت کنند میتوانند که در این مکانها حضور یابند و با پیاده روی به این حرکت بپیوندند.
میتوان تصور کرد که عدم استفاده از خودرو در جایی مثل خیابان انقلاب باعث پیاده پیمایی عظیم مردمی میشود که دارند به سمت مقاصد خود حرکت میکنند اما در عین حال با انجام یک حرکت جمعی اعتراضی، به سوی هدفی مشترک که تغییر وضع موجود است نیز گام برمیدارند. یقینا حضور انبوه مردمی که پیاده در حال حرکت هستند،میتواند با نشان دادن علامت پیروزی و یا استفاده از نمادهای جنبش سبز نیز همراه شود تا که ثبت و ضبط آن، بار دیگر حضور اعتراضی سبز مردم را در مقابل دید همگان بگذارد.
همچنین هر کس میتواند دیگر افرادی را که ایستاده و در انتظار وسیله نقلیه هستند را به همراهی در پیاده پیمایی دعوت کند.
پیاده پیمایی اعتراضی این امکان را دارد که هر کس را بسته به توانش و فرصتش با خود همراه کند چرا که این حرکت از همه معترضان و کسانی که موافق تغییر وضع موجود هستند میخواهد که حداقل نیم ساعت را در این روز پیاده به سمت مقصد خود بروند. در این میان کسی که از راهی دور می آید و باید با وسیله نقلیه حتما به مقصد خود برود هم میتواند با کمی پیاده رفتن، در پایانه بعدی سوار وسیله نقلیه مورد نظر شود و بدین ترتیب برای همراهی با جنبش حداقل چند گامی را پیموده باشد.
5- دعوت به پیاده پیمایی در روزی که 16 آذر سبز نام گرفته است، خود مصداقی دیگر از عمل سبز نیز میباشد که کمک به زدودن آلودگی ها و آلاینده هایی که تنفس مردمان را مشکل کرده هم خواهد بود. برای اینچنین فراخوانی به پیاده پیمایی، تمامی فعالان سیاسی، مدنی و فرهنگی و رهبران نمادین جنبش سبز، آقایان موسوی و کروبی نیز امکان همراهی خواهند داشت. میتوان تصور نمود که شاید آنها بدلیل محضورات و ملاحظات سیاسی از فراخوان حضور مردم در خیابانها برای 16 آذر حمایت مستقیم و علنی نکنند اما اگر فراخوان پیاده پیمایی در همبستگی با روز دانشجوی سبز اعلام گردد، یقینا همراهی رهبران نمادین جنبش سبز را نیز میتواند بهمراه داشته باشد و آنها نیز میتوانند با بیان پشتیبانی از این حرکت سبز، خود نیز اعلام کنند که در این روز با پای پیاده مسیرهای خود و یا بخشی از آن را طی خواهند نمود.
شاید پیاده پیمایی سبز در روز 16 آذر امسال آغازی برای داشتن روزهای پیاده پیمایی بیشتری در طول سال باشد که هم در ذات خود حرکت سبزی است و هم آنکه به یکی از نمادهای اعتراضات سبز مبدل گردد. یقینا حکومت نیز هرگز نمیتواند از پیاده پیمایی شهروندان جلوگیری کند و به مردم به این بهانه هجوم برده و آنها را ضرب و شتم کند مگر آنکه رسما از طرف حاکمیت اعلام حکومت نظامی شود که آن هم در نهایت برای حکومتی که اعلام کرده وضعیت خاص و غیرعادی در کشور وجود ندارد، یک اعلام شکست خواهد بود و برای جنبش یک پیروزی به حساب می آید.
6- پیاده پیمایی یا پیاده روی در جنبشهای مدنی در طول تاریخ مسبوق به سابقه است و در بسیاری از جنبشهای حقوق مدنی از آن استفاده شده است. به طور مثال پیاده روی های طولانی گاندی به همراه هوادارنش در جنبش ضد استعماری هند بسیار معروف است.
همچنین پیاده پیمایی در جنبش مدنی آمریکا به رهبری مارتین لوتر کینگ نیز از دیگر نمونه های بارز در تاریخ مبارزات مدنی است. سیاهان آمریکا در اعتراض به تبعیض نژادی، مسیرهای تا سر کار خود را پیاده طی میکردند و از اتوبوس و دیگر وسائل عمومی که به آنها اجازه نشستن را در جایگاه سفیدپوستان نمیداد، استفاده نمیکردند. ما نیز در ایران میتوانیم نهضت پیاده پیمایی را در اعتراض به عدم اجازه داشتن حق تجمع اعتراض آمیز و تجاوز به حقوق شهروندان ادامه دهیم. این حرکت علاوه بر مسالمت آمیز بودن و مدنی بودنش، به سلامتی فردی و جمعی و محیطی جامعه مان نیز کمک میرساند.
در جمع بندی نهایی پیشنهاد میشود که روز 16 آذر سبز با حضور فعالانه و حداکثری دانشجویان در داخل دانشگاههای سراسر کشور و برگزاری تجمع های اعتراضی در آنها و همچنین پیاده پیمایی تمامی شهروندان سبز و خواهان تغییر در مسیرها و خیابانهایی که دانشگاهها در آن قرار دارند در سراسر کشور برگزار شود تا بار دیگر جنبش مدنی ایرانیان، روزی سبز را از هر جهت و به معنای واقعی کلمه داشته باشد و به حاکمان اعلام کند که این جنبش تا رسیدن به مطالبات خود و احقاق حقوق شهروندی اش از حرکت باز نمی ایستد.
دادستان تهران مسموميت دارويی را علت فوت پزشك كهريزك عنوان كرد.
به گزارش خبرنگار ایلنا، عباس جعفری دولتآبادی در حاشیه مراسم تودیع و معارفه سرپرست دادسرای جرایم پزشكی در خصوص آخرین وضعیت پرونده مرگ پزشك كهریزك گفت: "پزشكی قانونی در مورد علت فوت پزشك بازداشتگاه كهریزك اظهار نظر كرده و علت مرگ وی را مسمومیت دارویی عنوان كرده است. "
دادستان تهران ادامه داد: "قرصهایی كه در سالاد كنار وی كشف شده با آنچه كه پزشكی قانونی اعلام كرده مطابقت دارد و تا این لحظه نشان میدهد مرگ ناشی از مسمومیت دارویی بوده است. اما اینكه این اقدام ناشی از قتل است همچنان ادامه دارد." وی از بازجویی كارگر رستورانی كه برای پزشك بازداشتگاه كهریزك غذا آورده، خبر داد و گفت: "كارگر رستورانی كه غذا برای پزشك آورده شناسایی شده و بازپرس از وی تحقیقات كرده است. كارگر رستوران در بازجوییهای خود اعلام كرده كه زمانی كه غذا را برای دكتر آورده اتاق بسته بود و خود پزشك كهریزك ظرف را باز كرده و بعد از تحویل غذا مجددا ظرف را بسته است. ما فكر میكردیم كه چگونه این غذا وارد این اتاق شده بنابراین تحقیقات مفصلی انجام دادیم."
دادستان تهران اظهار داشت: "همچنین بررسی تلفنها و ایمیلهای پزشك كهریزك شروع شده و از اولیای دم نیز تحقیقاتی به عمل آمده است و فرض این مسئله كه این واقعه خودكشی بوده یا قتل همچنان ادامه دارد."
گفتنی است مرگ دکتر پوراندرجانی سوالات بسیاری را در مورد سرنوشت پرونده جنایات کهریزک ایجاد کرده است، به خصوص که تاکنون شواهد و قرائن از قتل این شاهد پرونده جنایات کهریزک خبر میدهد.
۱۶ آذر، روز پیوستن دانشگاهیان
به بدنه اجتماعی جنبش سبز
«مفاهيمي که فطرت مردم آنها را ميپسندد چرا بايد در نزد برخي از دوستان بسيجي ما نفرت ايجاد کند؟ کدام زشتي در نامهايي چون آزادي وجود دارد که وقتي بر زبان ميآيد قلب بعضي از آنان را مشمئز ميکند، گويي که نام بزرگترين گناهان باشد؟ حال آن که هنوز بزرگترين ميعادگاهها در اکثر شهرهاي ما به نام آزادي خوانده ميشوند. مگر نميگوييم عنوانهايي چون حقوق بشر، حقوق زنان، حقوق اقليتها، و امثالشان محملهايي است تا قدرتها رياکارانه خويشتن را به آنها الصاق کنند و سيمايشان را زيبا جلوه دهند؟ چرا آنهايي که قاعدتاً بايد صاحبان اصلي و اصيل چنين آرمانهايي باشند از آنها فاصله ميگيرند؟» ميرحسين موسوي، 4 آذر 1388، بيانيه پانزدهم
بيانيه پانزدهم مير حسين موسوي به مناسبت سالگرد تشكيل بسيج، به رغم ظاهر سادهاش اهميت سياسي بسيار دارد. اهميت اين بيانيه اگر در نسبت با بحثهاي اخير خوانده شود، بيشتر روشن ميشود. در روزهاي اخير بحث شعارهاي جنبش و بحث خشونت از مطرحترين مسايل پيرامون جنبش سبز بودهاند. بیانیه شماره پانزده میرحسین موسوی نیز به ابعاد مختلف این بحث پرداخته است. در این نوشتار به شرح و توضیح این ابعاد و اهمیت آن در آستانه ۱۶ آذر میپردازیم:
مسئله خشونت و رويكرد به آن
پس از وقايع 13 آبان برخي گروههاي سياسي و روشنفكران به نوعي از اين كه جنبش در برابر خشونتي كه عليهاش اعمال ميشود به اصطلاح «راديكال» شود، ابراز نگراني كرده بودند. ميرحسين موسوي نيز در دومين مصاحبه ويديويي خود، كه پس از 13 آبان انجام شد، گفت كه نبايد در برابر اين خشونتها عصباني شد. با اين حال رويكرد او در بيانيه اخير از نظر سياسي متفاوت، و مهمتر بود.
موسوي در سالروز تاسيس بسيج، با زباني كه عليالقاعده بايد ميان او و بسيج مشترك باشد، و با اتكا به ارزشهايي كه او به آنها معتقد است و انتظار دارد كه مورد اعتقاد بسيج هم باشد، بسيجيان را مورد خطاب قرار داد، اما براي اينكه از آنها بپرسد كه چرا با مردم خشونت ميكنند؟ آيا با جايزه گرفتن به خاطر خشونت عليه مردم، باز هم ميتوانند خود را با آنچه آرمانهاي بدو تاسيسشان ميخوانند، پايبند بدانند؟ آيا خود را در وضعي متناقض نميبينند؟
اين مخاطبه فقط از اين جهت كه بسيجيان را به خاطر خشونتي كه ميكنند به پرسش گرفته مهم نيست، بلكه به خاطر پيامي كه از ميان خطوط آن ميتوان خواند معنادارتر ميشود. اينكه در موقعيت اعمال خشونت گسترده، مردم را مخاطب قرار دهيم و بگوييم «مبادا راديكال شويد»، چيزي جز نوعي ابراز نگراني نخواهد بود. ابراز نگرانياي كه بدون اشاره به هيچ راه حلي براي خشونت، معلوم نيست قرار است چه فايدهاي داشته باشد. موسوي در بيانيه پانزدهم، گامي از اين نوع ابراز نگراني فراتر گذاشته. او به سراغ عوامل خشونت رفته تا آنها را با تناقضات رفتارشان مواجه كند و از آنها بخواهد به سوي مردم برگردند. به اين ترتيب، موسوي اين بار نه به سوي خشونتشده، كه به سراغ خشونتگر ميرود.
جنبش چه ميخواهد؟ يك يادآوري الهام بخش
در آن بخش بياينه كه موسوي بسيج را به سوي مردم ميخواند نكته مهمي وجود دارد كه ميتواند در حركتهاي بعدي جنبش كارساز باشد. چنان كه در پاره نقل شده در آغاز اين نوشته آمد، موسوي از بسيجيان ميپرسد كه چرا از اسم آزادي نفرت دارند؟ چرا به آزادي حمله ميكنند؟ چرا از آزادي ميگريزند؟ آن هم در زماني كه «هنوز» حاكميت بر استفاده از نام آزادي، همچون ميراثي انقلابي پافشاري ميكند. حمله به آزادي، در عين استفاده از آن، درست در جملات بعدي با موضوع مشابهي پيوند ميخورد. موسوي يادآور ميشود كه در گفتار ايدئولوژيك حاكميت، « حقوق بشر، حقوق زنان، حقوق اقليتها، و امثالشان» محملهايي شمرده ميشوند كه «قدرتها رياکارانه خويشتن را به آنها الصاق» ميکنند كه «سيمايشان را زيبا جلوه دهند». اما آيا اين همان كاري نيست كه حاكميت با نام آزادي ميكند؟ آيا در عين اين ابراز تنفرها از آزادي نيست كه رييس دولت كودتا بارها وضعيت موجود در ايران را آزادي مطلق يا نزديك به مطلق خوانده است؟ آيا اين مشابه همان «رياكارياي» كه به «قدرتها» نسبت داده ميشود نيست؟
در اينجا در عين حال موسوي تصريح ميكند كه خواست مردم در جنبش سبز، خواستِ آزادي، حقوق بشر، حقوق زنان، حقوق اقليتها، و امثال اينها است. در جايي كه پارهاي از تحليلگران با اشاره به شعارهاي «راديكال» اخير، آنها را با احتمال راديكال شدنِ مردمِ مورد خشونت مربوط ميكنند، موسوي در خطاب به بسيجيان كه عامل خشونت شدهاند تاكيد ميكند كه شعارهاي جنبش را بايد اساساً شعارِ آزادي، حقوق بشر، حقوق زنان، حقوق اقليتها، و امثال اينها دانست. موسوي ميگويد كه شعار ما اين است و اصل برخورد وخشونت با مردم، بهخاطر چنين شعارهايي است كه صورت ميگيرد.
موسوي باز هم گامي به پيش ميگذارد: اگر استفاده «قدرتها» از اين شعارها «رياكارانه» دانسته ميشود، پس خود شعارها به نوعي تصديق ميشوند. و از آن مهمتر، اين شعارها به تعبير او، مانند شعار آزادي مورد «پسند فطرت مردم» هستند. شعارهايي كه به فطرت برميگردند، شعارهايي انساني هستند. شعارهايي هستند كه تحققشان به خير و صلاح همه انسانها است. پس بسيجيان به عنوان بخشي از مردم، خود بايد از «صاحبان اصلي» اين شعارها شناخته شوند، و اگر امروز آنها در برابر خواهندگانِ اين شعارها خشونت ميورزند؛ اگر براي خشونتورزيشان پاداش ميگيرند؛ اگر پي دروغگو رفتهاند، همه اينها به اين دليل و به اين معني است كه با خود بيگانه شدهاند و بر عليه اصل خود و «فطرت» خود عمل ميكنند. بيگانگياي كه موسوي در بندهاي ديگر بيانيه در بعد ايدئولوژيك و آرمانهاي هنوز مورد ادعا هم نشانش داده است.
شعارهاي جنبش: هم استراتژي هم تاكتيك
بيانيه موسوي در اين بند را ميتوان حامل پيامي براي مردمي كه در اينجا مخاطب نيستند، هم دانست: شعارهاي ما آزادي، حقوق بشر، حقوق زنان، حقوق اقليتها، و امثال اينها هستند. ما تحقق اينها را ميخواهيم، پس ميتوانيم به اين شعارها نه صرفاً به مثابه هدف و استراتژي، كه همچون تاكتيك مبارزه هم نگاه كنيم؛ كاري كه خود موسوي در اين بيانيه به نوعي انجام داده است. موسوي در اقدامي الهام بخش، خواسته نشان دهد كه شعارهاي جنبش چنان فراگيرند، كه حتي ميتوان آنها را به ميان بسيج برد و به نفوذ آنها در ميان بسيجي كه امروز عامل اصلي سركوب جنبش است هم اميد بست. ميتوان با بلندپروازياي به سبك خود او، روزي را تصور كرد كه همه با هم «سبز شويم». مستقل از اين كه چنين آرزويي به وقوع خواهد پيوست يا نه، اين رويكرد ميتواند به عنوان تاكتيكي اساسي در جنبش مورد اعتنا قرار گيرد.
جنبش سبز با توجه به ظرفيت شعارهاي اساسياش «آزادي، حقوق بشر، حقوق زنان، حقوق اقليتها و...» بايد به اين بيانديشد كه چگونه اين شعارها را به ميان اقشار و طبقات و گروههاي مختلف اجتماعي ببرد. بايد به اين بينديشد كه چگونه به هر كسي نشان دهد كه او هم بايد اين شعارها را بخواهد. جنبش سبز ميتواند به طراحي شعارهاي مشخصتر بر پايه همين شعارهاي اصلي و پيوند برقرار كردن با گروههاي مختلف براي ايجاد تفاهم بر سر اين شعارها بينديشد.
در آستانه 16 آذر
دانشگاهيان اين روزها شايد بيشتر از هر زمان ديگري در سالهاي اخير هدف حملات ارتجاع قرار گرفتهاند. ارتجاعي كه از زبان فرمانده بسيج ميگويد «در دانشگاهها جهل غربي ترويج ميشود». فرماندهي كه نزديكترين فاصلهاش با دانشگاه در 18 تير خونين 1378 بود و لابد اين معرفت را هم از همانجا آورده است.
دانشگاهيان و دانشجويان در اين هجوم روز افزون راهي ندارند جز اين كه پاسخ اين تاريك انديشيها را با روشنگري بدهند. در همين راه دانشگاهيان ميتوانند سهم مهمي در يافتن طرق ارتباط با بخشهاي مختلف جامعه بازي كنند. آنها ميتوانند بر پايه همين ارتباط به بردن شعارها به ميان گروههاي مختلف وملموس كردن آنها براي همگان فعاليت كنند. دانشگاهيان همچنين ميتوانند در اين راه در كنار ديگران فعاليت كنند كه با ايجاد ارتباط با بخشهاي مختلف جامعه، خواستهاي آنها را بازنمايند و نسبت اين خواستها را با شعارهاي جنبش نشان دهند. 16 آذر مي تواند آغازي براي پيوند خوردن بيشتر دانشگاه با بدنه اجتماعي جنبش باشد.
در موج اول تشکیل دادگاههاى حوادث پس از انتخابات، شاهد برگزارى دادگاههاى پرسروصدا و علنى بودیم که تعداد زیادى از متهمان به نحوى فلهاى به دادگاه آورده شده بودند و دوربینهاى صداوسیما و دیگر رسانهها نیز از سر و وضع آشفته و حتى دمپایى آنها به عنوان نمادى از تحقیر این متهمان که نوعا از مدیران و شخصیتهاى عالىرتبه کشور در سالهاى گذشته بودند تصاویر متعددى شکار کردند.
کیفرخواستهاى مطول و نسبتا کلیشهاى هم که در دادگاه قرائت مىشد تمایزى بین متهمان قائل نبود و تقریبا همه آنها به عنوان آشوبگران و لشگریان شکستخورده یک انقلاب مخملى به مخاطبان معرفى مىشدند و فرض بر این بود که تمام این اتهامات در فرآیند یک محاکمه علنی، به نحوى مستند و دقیق مطرح و مردم شاهد دفاعیات ضعیف متهمان در قبال این اتهامات سنگین خود خواهند بود. در همان ایام همچنین شاهد پخش اعترافاتى از زبان چند نفر از این متهمان بودیم که هر چند ربط روشنى با اتهامات مطرح شده نداشت، اما حداقل مىخواست تحول فکرى یا بازاندیشى سریع این متهمان تحت تاثیر شرایط جدید (زندان) را نشان دهد.
ظاهرا انتظار مىرفت مردم با مشاهده علنى این دادگاهها، محاکمات و اعترافات، به حقانیت مواضع عوامل انتظامى و امنیتى در دستگیرى این متهمان پى ببرند و با قضات محترم این دادگاهها در تعیین مجازات این متهمان در قبال جرائم ارتکابی، همنوایى نشان دهند. فرض بر این است در این نوع دادگاههاى علنی، متهم و مجرمین علاوه بر تحمل مجازات حقوقى که قاضى براى مجرم تعیین مىکند، مجرم در محکمه وجدان عمومى جامعه نیز محکوم و متناسب با جرم مطرح شده حیثیت و آبروى اجتماعى وى نیز بر باد خواهد رفت. به همین دلیل انتظار مىرود مجرمین محاکمه شده در دادگاههاى علنی، مجازات مضاعفى را متحمل بشوند. اما اینک شاهدیم که همه این سر و صداهاى دادگاههاى علنى و جنجالى به یکباره روندى معکوس پیدا کرده و در حال حاضر این متهمین هستند که خواستار محاکمه علنى مىباشند ولى دادگاهها یکى پس از دیگرى به صورت غیرعلنى برگزار و آراى آنها نیز بىسر و صدا مطرح مىشود که اگر حساسیت بعضى رسانهها و سایتهاى منتقد نبود شاید آراى آنها انعکاس خبرى نیز پیدا نمىکرد. سوال این است که این همه چرخش در نحوه برگزارى دادگاهها متاثر از چه عواملى است؟ البته تغییر در مدیریتهاى عالى قضایى مىتواند توجیهى براى این امر باشد ولى آیا تماما به همین عامل بازمىگردد؟ آنان که شخصیت و منش آیتا... شاهرودى و آیتا... لاریجانى روساى سابق و فعلى قوه قضایى را مىشناسند کمتر مىتوانند این همه تغییر در رویه دادگاهها را به این امر منتسب کنند.
مگر آنکه تغییر در مدیریت دادستانهاى کل را مبنا قرار دهیم و آنها را در این امر فعال مایشاء بدانیم که آن هم توجیه مناسب و به نفع دستگاه قضائى به حساب نمىآید. در جهت فهم بهتر دلایل این تغییرات، بد نیست به ادله یا مصالحى که معمولا در توجیه محاکمات غیرعلنى مطرح مىشود توجه کنیم. حفظ عفت عمومى و رعایت جنبههاى مربوط به امنیت عمومى و ملى از بارزترین موارد توجیهکننده برگزارى محاکمات غیرعلنى است. حال سوال این است که در برگزارى غیرعلنى دادگاه کسانى چون بهزاد نبوی، میردامادی، تاجزاده، رمضانزاده، داوود سلیمانی، الویری، صفایى فراهانى و نظایر آنها، آن هم پس از این همه جار و جنجال اولیه و انتظارى که براى برگزارى محاکمه علنى آنها ایجاد شده است، چه عواملى دخالت دارد؟ در قانون ظاهرا تشخیص ضرورت علنى یا غیرعلنى برگزار شدن دادگاه به تشخیص قاضى واگذار شده است ولى طبیعتا این تشخیص بىارتباط با ادله و مصالحى که براى هر کدام از شقوق آن متصور است، نمىباشد. به خصوص اینکه اعلام و انتظار قبلى ایجاد شده تشکیل دادگاه علنى را اقتضا مىکند، تغییر این امر، استدلال و توجیهات دقیقترى را طلب مىکند که متاسفانه تاکنون قضات و مسئولین امر در این خصوص استدلالى ارائه نکردهاند. این وضعیت اقتضا مىکند به حدس و گمانهزنى در این خصوص روى آوریم.
بىگمان دادگاه این افراد، متضمن مسائلى که از جهت اخلاقى و عفت عمومی، جریحهدار کند، نمىباشد و چنین توجیهى براى غیرعلنى شدن آن موضوعیت ندارد. در مورد مسائل مرتبط با امنیت ملى نیز چون کیفرخواست و اتهامات این متهمان منحصر به این موارد نیست و موارد متعددى را در برمىگیرد قطعا رسیدگى به همه موارد اتهامی، جنبه امنیتى نمىتواند داشته باشد و اگر غیرعلنى شدن دادگاه از این زاویه بود، قاعدتا باید بخشهایى از دادگاه به صورت علنى برگزار مىشد و فقط رسیدگى به بخشهاى خاص آن که جنبه امنیتى داشت غیرعلنى مىگردید، با این ملاحظات است که براى غیرعلنى برگزار شدن این محاکمات باید توجیهات دیگرى جستوجو کرد. به نظر مىرسد مسئله این است که بین اتهامات مطرح شده و مستندات حقوقى و ادلههاى محکمهپسند مرتبط با آن شکافى وجود دارد که تشکیل دادگاه علنى را با مشکل مواجه کرده است و فرآیند دفاعیه متهمان و وکلاى آنها مىتواند به روندى معکوس تبدیل شود و دادگاه علنى را به صحنه محاکمه عوامل دستگیرکننده و تهیهکنندگان کیفرخواست توسط متهمان تبدیل نماید. یا حداقل آنکه افکار عمومى با مشاهده روند دادگاه علنى این متهمان، با احکام صادره از سوى دادگاه نتواند همسوئى و همراهى نشان دهد. مگر آنکه قاضى نیز همسو با افکار عمومی، بخواهد به تبرئه متهمان رأى دهد که ظاهرا چنین روندى مطلوب و مورد نظر دستاندرکاران نخواهد بود و تعارض آشکارى با تبلیغات و سر و صداها و کیفرخواستهاى اولیه دارد.(1) به نظر مى رسد غیرعلنى شدن دادگاهها براى گریز از این گونه گرفتارىهاست تا احکام صادره براى متهمان با افکار عمومى و ناظران دادگاه تعارض آشکار پیدا نکند. این نگاه و تحلیل ممکن است از تحلیل حقوقى محض فاصله داشته باشد و از نگرش سیاسى و مواضع تحلیلگر متاثر باشد ولى در غیاب استدلالهاى حقوقى قضات محترم، ارائه چنین تحلیلهایى گریزناپذیر است. امیدواریم قضات و دستاندرکاران این محاکم، استدلال حقوقى قانعکنندهترى ارائه دهند.
پىنوشت:
1- پارهاى اطلاعات جسته و گریخته از بعضى از این پروندهها حکایت از آن دارد که در مواردی، حتى مستندات کیفرخواستها، مربوط به کسانى است که صرفا تشابه اسمى با متهمین دارند و برگزارى علنى دادگاه، مشکلاتى از این قبیل را نیز همراه دارد.
منبع: پارلمان نیوز
وکیل محمدرضاشجریان از احضار استاد موسیقی ایران در بدو ورود به کشور به وزارت اطلاعات خبر داد.
به گزارش عصر ایران، محمد حسین آغاسی با اشاره به اینکه شنبه هفته گذشته پس از بازگشت استاد شجریان به کشور، ماموران امنیتی مستقر در فرودگاه او را برای گفتگو و " ادای پاره ای از توضیحات " به ساختمانی در خیابان جردن دعوت کردند، افزود: استاد شجریان روز دوشنبه برای گفتگو در این محل حاضر شد و به مدت دو ساعت و نیم گفتگویی بین او و مسئولان مربوطه انجام شد و استاد در آن گفتگو از مواضع همیشگی خود دفاع کرد.
آغاسی با اشاره به اینکه گفتگوها به خوبی به اتمام رسیده است، افزود: طبق قانون نمی توانم جزییات گفتگو را توضیح دهم اما یکی از مواردی که روی آن بحث شد مصاحبه اخیر استاد شجریان با صدای آمریکا بوده است.
ايلنا: پخش آهنگهاي برخي از خوانندگان و نيز برخي ترانهها به خاطر آنچه كه پارهاي از دلايل نامبرده ميشود در راديو ممنوع اعلام شده است .
به گزارش خبرنگار موسيقي ايلنا، در اين فهرست برخي خوانندگان به طور كلي از اينكه صدايشان در راديو پخش شود محروم شدهاند و نيز پخش برخي از آهنگها و ترانههاي تعدادي از خوانندگان نيز ممنوع شده است.
در اين فهرست نام افرادي چون شاهين آرين، فريدون آسرايي، عليرضا افتخاري، مجيد اخشابي، عليرضا افشار، محمد اصفهاني، اسماعيلزاده، شهرام اميري، احسان خواجهاميري، پاكنيا، محمد خواجهاميري، مسعود خادم، حسين زمان، كوروس سرهنگزاده، ناصرعبدالهي، عليرضا عصار، فتحعلي اويسي، گلشن، علي لهراسبي، محمد نوري، كامبير افضلي و ..... به چشم ميخورد.
اين در حالي است كه بنا بر اظهارنظر قرباني مدير روابط عمومي مركز موسيقي سازمان صدا و سيما، كيومرث طهماسبي مدير اين مركز هيچ خبري راجع به موسيقي نميدهند و ضمنا دوست ندارند با هيچ خبرنگاري صحبت كنند.
آیتالله صانعی: در احقاق حق، نباید تسلیم فشارها شد
آیتالله صانعی در دیدار اعضای انجمن اسلامی دانشگاه هنر با وی با بیان اینکه افزایش و تشدید مشکلات به معنای سلطه و حاکمیت ظلم نیست بلکه نشانه ضعف است اظهار داشت: "مطمئن باشید که زحمات و خون دل خوردنهای ملت، خصوصا دانشگاهیان عزیز به نتیجه خواهد رسید و این بر اساس منطق قرآن است که میفرماید: وَلاَ تَهِنُوا وَلاَ تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الاَْعْلَوْنَ إِن كُنْتُم مُؤْمِنِينَ."
این مرجع تقلید شیعیان با بیان اینکه دروغ گفتن افراد نشانه ضعف آنان است اظهار داشت: "امروز بزرگترین مصیبتی که ما با آن روبرو هستیم دروغگویی است، متأسفانه عمل و گفتار برخیها دروغ شده است و طوری هم دروغ میگویند که اصلاً باکی ندارند که دیروز خلاف این را گفته اند. دروغگویی خصلت آدمهای ستمگر است، آنها وقتی میبینند که زیر پایشان دارد خالی میشود تن به دروغ میدهند و متوسل به دروغ میشوند."
راهسبز، سرکوب را محکوم میکند
و گرفتار خشونت نخواهد شد
عصر دیروز، میرحسین موسوی به منزل مهدی کروبی رفت تا با احوالپرسی و دلجویی از وی برای حوادث رخداده در روز ۱۳آبان، درباره رفتارهای انجام شده با مردم، بهخصوص زنان در این روز و دیگر مسایل جاری کشور گفتگویی با یکدیگر داشته باشند. در ابتدای این دیدار میرحسین موسوی، ضمن ابراز انزجار از رفتارهای انجام شده با کروبی توسط نیروهای لباس شخصی در روز ۱۳آبان گفت: "من از این حملهای که به شما شد بسیار متاثر شدم. اما رفتار شما، نشاندهنده اوج روحیه شجاعت و ایستادگی شما و مردم است."
آیتالله احمد جنتی در حالی دیروز در نماز جمعه تهران مدعی شد "حضور مردم در روز 13 آبان نسبت به سالهای گذشته 2 برابر بود" که هزاران نفر از معترضین به نتیجه انتخابات از این فرصت برای نشان دادن اعتراضشان به حکومت استفاده کرده بودند؛ وی همچنین مدعی شد که دشمنی با حکومت فعلی، دشمنی و جنگ با خداست. به گفته منابع خبری مستقل در روز 13 آبان امسال صدها دانشآموز با لباسهای متحدالشکل بسیج در برابر سفارت سابق آمریکا جمع شده بودند. دبیر شورای نگهبان در مورد همین موضوع ادامه میدهد: "باید از حضور دانشآموزان و دانشجویان در این راهپیمایی عظیم تجلیل کرد". راهپیمایی که توسط هزاران نیروی انتظامی و شبهنظامی تحت محاصره بود. این نیروها با ابراز خشونت شدیدی به معترضین اجازه نزدیک شدن به محل برگزاری مراسم را نمیدادند. به گزارش رسانههای رسمی حکومتی بیش از یک صد نفر از راهپیمایان بازداشت شدند که تعداد کثیری از آنان را دختران و زنان تشکیل میدادند. با این وجود صدای شعار "مرگ بر دیکتاتور" معترضان حتی در تصاویر کنترل شده صداو سیمای غیرملی نیز شنیده شد.
در شرایطی که دولت احمدینژاد برای اولین بار به بهانه مسئله عراق مذاکره علنی با طرف آمریکایی را آغاز نمود و در روزهای اخیر جزئیاتی از مذاکرات نمایندگان ایران با طرفهای آمریکایی و اسرائیلی شنیده شد، آیتالله احمد جنتی، دبیر شورای نگهبان و از حامیان سرسخت محمود احمدینژاد مدعی شده است که "پرچم مبارزه با آمریکا و مرگ بر آمریکا باید همیشه افراشته باشد و اگر قرار باشد این نظام، انقلاب و اسلام پابرجا باشد و مردم راحت زندگی کنند پرچم مقابله با دشمن همیشه باید افراشته باشد".
این در حالی است که دولت کودتایی احمدینژاد طی مذاکرات اخیر خود از دولت آمریکا خواسته است در برابر سرکوب مخالفان داخلی در ایران سکوت نموده و دیگر کشورهای غربی را نیز به این کار ترغیب نماید. آیتالله جنتی بدون اشارهای به این سیاست ریاکارانه در فرافکنی دیگری گفت: "ما نمیتوانیم محافظهکارانه و ذلیلانه چراغ روشن به آمریکا نشان دهیم و آمریکایی که مرتب به دنبال دشمنی است، چرا عدهای این حقایق را نمیفهمند و یا میفهمند و خود را به نفهمی میزنند و وقتی کنگره آمریکا 55 میلیون دلار برای تضعیف نظام جمهوریاسلامی اختصاص میدهد به این معنی است که قصد دارد با خدا و مردم جنگ کند و اختصاص بودجه آنها برای جنگ با خدا و مردم است".
دبیر شورای نگهبان توضیح نداد که دولت آمریکا چگونه قرار است برای "جنگ با خدا" 55 میلیون دلار را مصرف نماید و این جنگ قرار است به چه صورتی انجام گیرد. به نظر میرسد احتمالا احمد جنتی حکومت فعلی را معادل و یا حداقل نماینده "خداوند" فرض کرده و دشمنی آمریکا با آن را دشمنی با خدا تعبیر کرده است. در این شرایط باید پرسید حکومتی که جایگاهی چنین قدسی برای خود متصور است، چگونه با این جمعیت بزرگ از شهروندان معترض به نتیجه انتخابات اینگونه رفتار میکند. جوانان بیدفاعی را در خیابان به شهادت میرساند، شهروندان بیگناه را میرباید و پس از بدرفتاریهای غیرقابل توصیف، در موارد متعدد آنها را نیز از میان برمیدارد و عدهی کسیری را کماکان در زندانهای خود به بهانههای واهی و اتهامات روغین دربند میکشد.
آیتالله جنتی در بخش دیگری از سخنانش، منطقی که به موجب آن تقلب در انتخابات را شرعی و بلکه واجب مینماید تبیین کرد. وی مدعی شد: "علی(ع) حاضر نبود بیتالمال و قدرت سیاسی مردم را در اختیار افرادی قرار دهد که هیچ صلاحیتی ندارند و مطمئنا ما نیز تسلیم دشمنان نمیشویم و تسلیم در مقابل دشمنان خلاف وظیفه شرعی و خیانت به مردم است." به این صورت است که "ثروت هنگفت ناشی از نفت" و "قدرت سیاسی" جریان مدافع احمدینژاد را به جایی رسانده است که به هر حیله و وسیلهای در پی حذف رای و نظر مردم هستند و با کشتار و جنایت علیه ملت میخواهند این قدرت و ثروت را حفظ نمایند و اتفاقا برای آن توجیه شرعی نیز فراهم نموده اند.
وی چند هفته مانده به انتخابات ریاست جمهوری دهم در میان اعضای هیات نظارت بر انتخابات مدعی شده بود: "نباید اجازه داد حکومت اسلامی نهم تغییر نماید. باید این حکومت را حفظ و تقویت نمود." سپس با اشاره به سخنان رهبری در دیدار با هیات دولت نهم، در آخرین سال کاری این دولت، که "بروید برای 5 سال آینده برنامهریزی کنید" گفته بود: "رضایت رهبری مهمترین دلیل برای اصلح بودن دولت است. باید بر اساس همین نشانهها ما هم جهتگیری خود را انتخاب کنیم".
همچنین پیش از انتخابات نیز یکی از اصلیترین نظریهپردازان خشونت، آیتالله مصباح یزدی، در دیدار با احمدینژاد عنوان نموده بود: "حفظ دولت نهم مهمترین وظیفه علاقهمندان به انقلاب است. وقتی رضایت خدا در میان باشد هیچ چیز دیگری مهم نیست. باید به شکلی عمل کنیم تا رضایت خدا تامین گردد حتی اگر اکثریت مردم گمراه شده باشند و صلاح خود را تشخیص ندهند". با این تفاسیر به نظر میرسد دبیر شورای نگهبان قانون اساسی، این مسوولیت را برخورد قطعی میداند که از هر امر قانونی و در چهارچوب اصول تعیین شده در کشور که مخالف اهداف گروهی آنها است برای رسیدن به مقاصد خود جلوگیری نماید.
همچنین بررسی سخنان آیتالله جنتی در نماز جمعههای پیشین این موضوع را به ذهن متبادر میکند که شاید کهولت سن و مشکلات ذهنی وی را به امراضی متبلا نموده و سخنانی را به زبان میراند که در هیچ منطق و عقل سلیمی مورد پذیرش نیست. احتمال دیگری نیز وجود دارد. آن هم اینکه این سخنان ناصواب نه از سر پیری و کهولت که از سر اعتقاد و به عنوان یک روش از سوی او عنوان شده است که در آن صورت سوالات دیگری قابل طرح است.
دبیر شورای نگهبان همزمان با اعتراضات گسترده مردمی به نتایج انتخابات و حضور نیروهای شبهنظامی و سرکوب وحشیانه مردم مدعی شد: "در زمانی که تشکیلات حکومتی برقرار است، این وظایف به عهدهی تشکیلات حکومتی است، اما اگر این تشکیلات در این زمینه توان نداشت، (وظیفه) به عهدهی مردم است. یعنی اگر دستگاه قضایی نتوانست با اغتشاشگران برخورد کند وظیفه هر مسلمانی است که با آشوبگر برخورد کند".
این سخنان آیتالله جنتی در آن زمان مصداقی بارز برای تشویق مردم به پیروی از «قانون جنگل» به جای قانوناساسی تعبیر میشود. بسیاری از حقوقدانان معتقد بودند ضمن آنکه این استدلال میتواند عواقب خطرناکی برای جامعه داشته باشد، میتواند پرده از رفتار و منشی بردارد که دبیر شورای نگهبان در انتخابات اخیر به کرات در امور جاری و حساس کشور اعمال کرده است.
بر اساس این استدلال اگر قدرت حاکم نتواند جامعه را مجاب به انجام امری کند، میتواند بدون در نظر گرفتن قانون و تنها بر اساس تشخیص خودش "وظیفهی مسلمانی" را به جا بیاورد. به واقع اگر کسی که باید نگهبان قانوناساسی باشد اینچنین درک اشتباه و فاجعهسازی از قانون دارد ادامه حضورش در شوراینگهبان فاقد هرگونه توجیه منطقی و شرعی و زمینهساز بحرانهای شدید دیگری خواهد بود.
عضو فراکسیون خط امام(ره)مجلس گفت:«دولتی که مدعی کوچکتر کردن مجموعه خود است، چطور میخواهد متروی تهران به این عظمت را از شهرداری گرفته و به مجموعه خود اضافه کند؟»
قدرتالله علیخانی در گفتگو با خبرنگار پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره)مجلس«پارلماننیوز»، در خصوص اظهارات محمود احمدینژاد مبنی بر گرفتن مدیریت مترو از شهرداری و اضافه کردن این بخش به زیر مجموعه دولت، اظهار داشت:«مگر میشود مدیریت شهری را به دوبخش تقسیم کرد که بخشی در اختیار شهرداری و بخشی در اختیار دولت باشد؟»
نماینده مردم قزوین تصریح کرد:« متاسفانه دولت تاکنون بودجه شهرداری، بخصوص بودجه مربوط به مترو را تخصیص نمیداد اکنون که مجلس با تصویب دوفوریت طرحی تشخیص داده باید یک میلیارد دلار برای مترو به شهرداری اختصاص دهد و دولت متوجه شده کارشکنیهای او دیگر فایده ندارد و با این مصوبه مجلس میتواند صاحب پول شود میخواهد امورات مترو را در اختیار بگیرد.»
عضو فراکسیون خط امام(ره) ادامه داد:«دولت باید متوجه شود که هر کاری باید از مسیر طبیعی انجام شود و در کار دیگران دخالت نکند، مگر دولت کم مشکل دارد که میخواهند بخش بزرگ و مشکلداری مانند مترو را نیز به مجموعه اضافه کنند.»
وی با تاکید براینکه دولت نباید دنبال دعوا باشد، افزود:« زمانیکه کرباسچی در شهرداری تهران بود همیشه فکر میکردم آیا در آینده شهرداری به خوبی او در تهران خواهد بود، اما خوشبختانه قالیباف مانند کرباسچی در شهرداری تهران اقدامات مثبتی انجام داد و کارهای بزرگی را به نتیجه رساند.»
علیخانی تصریح کرد:« مترو تهران آش دهانسوزی نیست و محسن هاشمی تاکنون پنجبار استعفا داده است اما قالیباف به دلیل تجربه و اقدامات موثر او موافقت نکرده است.»
عضو فراکسیون خط امام(ره) با ابراز امیدواری نسبت به تصویب نهایی طرح اختصاص یک میلیارد دلار برای مترو تهران گفت:« دولت نباید با شهرداری هر روز وارد یک دعوا شود بلکه باید به حل مشکلات کمک کند.»
حبیب آیتاللهی معتقد است: انتخاب رییس فرهنگستان هنر به غیر از انتخاب از طریق شورای عالی فرهنگستان كاری غیرقانونی و خلاف اساسنامه این مجموعه است.
این عضو هیأت علمی فرهنگستان هنر در گفتگو با ایسنا، گفت: ریاست فرهنگستان هنر در شروع فعالیتهای آن از سوی رییسجمهور وقت برای چهارسال انتخاب شد اما با پیداكردن فرم لازم و نگارش اساسنامه آن مصوب شد تا براساس اساسنامه فرهنگستان ریاست آن از طریق مجمع فرهنگستان انتخاب شود.
وی با اشاره به مصوبهی اخیر درباره انتخاب ریاست فرهنگستانها،تصریح كرد:متأسفانه در فرهنگستان پزشكی هم چنین اتفاقی افتاده است، اما اگر این اتفاق در فرهنگستان هنر نیز بیافتد و ریاست تحمیلی را برای این مجموعه انتخاب كنند، قطعا بسیاری از اعضای استخواندار و شاخص فرهنگستان استعفا خواهند كرد و از این طریق اعتبار جهانی هنگستان نیز زیر سوال میرود.